معرفی اختلال ناتوانی یادگیری در کودکان

تا سال های اخیر، آموزش و پرورش استثنایی فقط کودکانی را شامل میشد که مشکلات آن ها در یادگیری به عللی نظیر؛ نقایص بینایی یا شنوایی، عقب ماندگی ذهنی، معلولیت های کلامی یا زبانی، اختلال های شدید هیجانی، فلج یا سایر مشکلات ناشی از فقدان سلامتی جسمی مربوط میشد. موسسات، مدارس استثنایی و کلاس های ویژه برای آموزش و پرورش این دسته کودکان که دچار معلولیت های آشکار بودند، سازماندهی میشد. کودکانی که در مدارس چیزی یاد نمی گرفتند و ناشنوا، نابینا یا عقب مانده ذهنی نبودند، هیچ نوع خدمات ویژه ای دریافت نمی کردند، زیرا هیچ برنامه ای برای آن ها تدوین نشده بود. به علت وجود این موقعیت و اصرار و تمایل مفرط والدین، متخصصان آموزش و پرورش تشخیص دادند، تعداد قابل توجهی از کودکان وجود دارند که در یادگیری تکلم، استفاده درست و صحیح از زبان، تکامل بهنجار ادراکات بینایی و شنوایی یا خواندن، نوشتن، هجی کردن و محاسبه کردن دچار تاخیر هستند.

برخی از این کودکان زبان را درک نمی کنند ولی ناشنوا نیستند، برخی از آن ها نمی توانند آن چه را که می بینند درک کنند ولی نابینا نیستند و بعضی دیگر نمی توانند از طریق روش های عادی آموزش یاد بگیرند در حالی که دچار عقب ماندگی ذهنی نیستند. این گروه از کودکان امروزه تحت عنوان "ناتوان ویژه در یادگیری" معرفی شده اند. ناتوانی های یادگیری در حال حاضر به صورت اصطلاحی درآمده اند که انواع گوناگونی از مشکلات را در برمی گیرند.

 

ماهیت بین فرهنگی ناتوانی های یادگیری

ناتوانی یادگیری مشکلی جهان شمول است که در همه ملیت ها با هر فرهنگ و زبانی اتفاق می افتد. این مشکل فقط به جامعه خاصی مثل: انگلیس یا امریکا تعلق ندارد. پژوهش های گوناگون نشان داده اند که در همه فرهنگ ها، همیشه کودکانی با وجود هوش طبیعی حضور دارند، به طوری که مشکل اصلی آن ها در زبان شفاهی، اکتساب مهارت های خواندن یا نوشتن و انجام عملیات ریاضی است. همین گزارش های پژوهشی درباره ناتوانی های یادگیری متعلق به یک ناحیه خاصی از جهان نیستند، بلکه آن ها از نواحی مختلف دنیا چاپ و منتشر می شوند.

 

شیوع ناتوانی های یادگیری در کودکان

چه درصدی از کودکان مدرسه ای به ناتوانی های یادگیری مبتلا هستند؟ تخمین شیوع ناتوانی های یادگیری یکسان نیست، دامنه 1 تا 30 درصد در پژوهش های مختلف گزارش شده است. میزان شیوع این اختلال از جامعه ای به جامعه دیگر متفاوت گزارش شده و این موضوع تا حد زیادی مربوط به ملاک های مورد استفاده برای تعیین این که آیا کودک نیاز به خدمت رسانی ویژه دارد یا خیر؟ می شود. اگر تنها موارد شدید ناتوانی های یادگیری به عنوان موردهای مناسب برای سرویس دهی ویژه به حساب آیند، میزان ناتوانی های یادگیری کاهش می یابد و اگر ناتوانی های یادگیری خفیف نیز در نظر گرفته شوند، میزان رواج افزایش می یابد. به عبارتی، ملاک های سخت تر شناسایی و تشخیص، شیوع اختلال را کاهش می دهد ولی ملاک های آسان شیوع آن را افزایش می دهند.

در حال حاضر درصد دانش آموزانی که به عنوان ناتوان یادگیری در نظر گرفته شده اند، به چند دلیل افزایش یافته است: 

1. آگاهی بیشتر در مورد ناتوانی های یادگیری: در مجموع، آگاهی عمومی از ناتوانی های یادگیری افزایش یافته است. به همین ترتیب، والدین، معلمان و دانش آموزان فشارهای بیشتری را به مدارس به منظور تهیه سرویس های آموزشی مناسب برای دانش آموزان ناتوان در یادگیری وارد می کنند.

2. بهبود در روش های شناسایی و ارزشیابی ناتوانی های یادگیری: بهبود در روش های ارزیابی و ارزشیابی تعداد کودکانی که سابقا مورد شناسایی قرار نگرفته بودند، شده است.

3. انتظار و ترجیح اجتماعی برای طبقه بندی ناتوانی های یادگیری: والدین و برخی از متخصصان طبقه بندی، برچسب ناتوانی های یادگیری را بر سایر برچسب ها ترجیح می دهند، چرا که عقیده دارنداین اصطلاح بار منفی کمتری را به یدک می کشد. بنابراین، برخی از دانش آموزان عقب ماندگی ذهنی یا مبتلا به اختلال های رفتاری به عنوان ناتوان در یادگیری معرفی شده اند و در ناتوانی های یادگیری جای گرفته اند.

4. کاهش یا نبود خدمات اصلاحی مناسب: کاهش تعدادی از برنامه ها و نبود برنامه های اصلاحی مناسب مثل: برنامه های ترمیمی خواندن عامل تاثیرگذار دیگری هستند.

 

تفاوت های جنسی در اختلال یادگیری

گزارش های به دست آمده از مدارس و کلینیک ها، رواج چهار به یک را بین پسرها و دخترها مطرح کرده اند. به هرحال، مطالعات همه گیرشناسی و طولی نشان داده اند که این تفاوت ممکن است واقعی نباشد و تعداد دختران و پسران ناتوان در یادگیری برابر باشد. یکی از فرضیه ها این است که دخترها بنا به دلایلی کمتر از پسرها شناسایی می شوند. پژوهش های انجام شده تفاوت های جنسی جالبی را نشان داده اند: پسرها بیشتر پرخاشگری بدنی و فقدان کنترل و دخترها مشکلاتی را در حوزه اجتماعی، زبان و شناخت نشان می دهند. پسرها مشکلات بیشتری در حوزه توانایی های حرکتی-بینایی، هجی کردن و زبان نوشتاری دارند، در حالی که دخترهای مبتلا به ناتوانی یادگیری بیشتر نقایص پیشرفت تحصیلی قابل ملاحظه در تعدادی از جنبه ها مثل: خواندن و ریاضیات نشان می دهند.

برخی برای تبین این موضوع که چرا پسرها نسبت به دخترها بیشتر ناتوان در یادگیری تشخیص داده می شوند به دلایل زیر اشاره کرده اند:

علل بیولوژیک: مردها ممکن است نسبت به ناتوانی های یادگیری آسیب پذیر باشنذ.

عوامل فرهنگی: پسرها ممکن است به خاطر این که بیشتر به رفتارهای مخرب گرایش دارند و برای بزرگسالان مزاحمت ایجاد می کنند، بیشتر ارجاع داده شوند.

فشار انتظار: فشار برای موفقیت در مدرسه ممکن است برای پسرها در مقابل دخترها زیادتر باشد و این امر باعث می شود که پسرها نسبت به دخترها آسیب پذیرتر باشند.

 

تعریف های یادگیری

تاکنون تعاریف مختلفی درباره ناتوانی های یادگیری مطرح شده است که در عناصر زیر باهم توافق دارند:

بدکاری سیستم عصبی مرکزی: منشا تمام یادگیری ها مغز است و بنابراین اصل، بدکارکردی سیستم عصبی مرکزی می تواند منجر به ناتوانی یادگیری شود. البته حوادث محیطی و آموزشی نیر می توانند از طریق عمل بر کارکرد مغز، فرآیند یادگیری را تغییر دهند و در نتیجه جریان یادگیری را تسهیل کرده یا آن را با مشکل موجه سازند. از نظر تاریخی، در این حوزه، پزشکان نقش کلیدی و فعالی در پژوهش، تشخیص و درمان بازی می کنند.

الگوی نامناسب رشدی: این عنصر به رشد نامناسب مولفه های گوناگون ذهنی اشاره می کند. توانایی ذهنی یا هوش، یک ظرفیت واحد نیست بلکه از تعدادی توانایی ذهنی پایه تشکیل شده است. در افراد ناتوان در یادگیری مولفه های مختلف ذهنی به گونه ای بهنجار رشد نمی کنند. بدین معنی که برخی از این خرده توانایی ها به اندازه ای متعادل و مورد انتظار رشد کرده اند ولی بعضی دیگر از رشد متعادل عقب مانده اند که تحت چنین شرایطی است که نشانه های اختلال یادگیری ظاهر می شوند.

مشکل یادگیری و تحصیلی: افراد ناتوان در یادگیری با گونه هایی از مشکلات یادگیری روبه رو هستند. معمول ترین مشکلات یادگیری در این کودکان عبارتند از: مشکل در اکتساب گفتار و زبان شفاهی، خواندن، ریاضیات، نوشتن، مهارت های حرکتی، تفکر و مهارت های اجتماعی-روانی.

اختلاف بین سطح پیشرفت و توان بالقوه: عنصر دیگر مشترک بین تعاریف، وجود شکاف بین آنچه دانش آموز به آن نایل شده یا آن را یادگرفته و توان بالقوه یادگیری فرد است. در تعریف عملیاتی فدرال تصریح شده که، کودک ناتوان در یادگیری اختلاف فاحش بین پیشرفت و توانیی هوشی اش در یک یا بیش از یک حوزه یادگیریوجود دارد. برای تعیین اینکه آیا بین سطح پیشرفت و توان بالقوه دانش آموز اختلاف وجود دارد یا خیر، باید برای سه سوال اساسی پاسخ یافت: توان بالقوه فرد برای یادگیری چه اندازه است؟ سطح پیشرفت جاری فرد چقدر است؟ چه درجه ای از اختلاف بین سطح پیشرفت و توان بالقوه قابل توجه است؟ و باید توجه داشت وجود اختلاف یک سال در پایه دوم نسبت به پایه یازدهم شدیدتر است. یک اختلال اندک در پایه های تحصیلی اولیه، نسبت به یک اختلاف بزرگتر در پایه های بعدی نیاز به توجه و ملاحظه بیشتری دارد.

نبود علل دیگر: ناتوانی یادگیری نباید ناشی از شرایطی نظیر: عقب ماندگی ذهنی، آشفتگی هیجانی، نقایص بینایی و شنوایی و فقر محیطی-فرهنگی باشد.

 

مطالب عمومی

  • آخرین ویرایش .
برگرفته از: کتاب اختلالهای یادگیری (از نظریه تا عمل)
صاحب اثر: دکتر حسن احدی / دکتر علیرضا کاکاوند
موقعیت مطلب: فصل دوم
صفحات: از صفحه 27 تا صفحه 32
لینک منبع: https://www.koodaklearn.ir/publication/20

نظرات (0)

هنوز نظری برای این مطلب ثبت نشده. شما اولین نفر باشید.

نظر خود را اضافه کنید.

  1. میتوانید به عنوان مهمان نظرتان را در مورد این مطلب ثبت کنید و یا وارد سایت شوید . عضویت یا ورود به حساب کاربری.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید

 


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت محفوظ و متعلق به سایت کودک لرن می باشد.لذا کپی برداری از منابع غیر مجاز و پیگرد قانونی دارد.