استقلال کودکان در دوره یک تا سه سالگی

در دوره یک تا سه سالگی از موضوع های مهم استقلال است. استقلال به حالتی عمومی در زندگی فرد گفته می شود که «شخص زندگی خود را در حالت عادی در تمام ابعاد آن، به تنهایی اداره می کند.» زندگی را در بعد اقتصادی، عاطفی، ارتباطی، علمی و دیگر ابعاد به تنهایی و شخصاً اداره می کند.

هیچ کس در فشار شدید نمی تواند زندگی و امور روزانه خود را اداره کند. فرد مستقل زندگی خود را جز در مورد فشار روانی، شخصاً اداره می کند. درمورد فشار روانی همه ما نیازمند کمک ایم، باید کسی کنار ما باشد و دست ما را بگیرد.

مثلاً یک کسی مرده! ما به تنهایی چگونه خود را اداره کنیم؟ خواهری، مادری، دوتا ماچی، مراسم ترحیمی، لازم است که ما احساس کنیم که مردم همراه اند، ما تنها نیستیم. وقتی زندگی روند عادی دارد، اداره آن آسان است. وقتی موجی به زندگی ضربه می زند، اداره زندگی مشکل است. وقتی موج در شمایل یک بحران روخ می نماید، اداره زندگی بسیار مشکل می شود. مردمی که هیچ گاه بحران ندیده اند، واقعاً در بحران سقوط می کنند.سکته می کنند، انفارکتوس می کنند. مردمی که بحران هایی دیده اند، کمی بهتر برخود می کنند. در این جا اگر شیوه های قطع وابستگی را به خاطر نیاورید، موضوع را پیچیده خواهید یافت. برای یاد آوری خلاصه ای از آن در پی می آید:

از تولد تا یک سالگی شما به طور تمام وقت باید با بچه ها باشید، تا بچه ها از آغوش شما خسته شوند، خودشان از آغوش بیرون بیایند. این هسته آغازی استقلال است.

رشد و تکامل استقلال در کودکان

1- از تولد تا یک سالگی باید بچه را از آغوش سیراب کرد.

2- از یک سال به بعد مدت زمان آمدن بچه ها به آغوش ما باید بسیار کوتاه باشد. موضوع را به تدریج قطع می کنیم، به طوری که بچه سه ساله اصلاً در آغوش ما پیدا نخواهد شد.

3- بچه های ما بایستی غذای خود را خودشان بخورند، بی کمک ما. باید وقتی راه رفتن را آموختن، خودشان راه بروند. باید لباس هایشان را خودشان بپوشند. باید بازی را خودشان بکنند، باید تکالیف خود را خودشان بنویسند. کارهای کوچک زندگی را خودشان انجام دهند.

این اتفاقات در چه سنی لازم است؟ حدود سه سالگی! خیال نکنید در بزرگسالی!

 

کودکان روستایی

من به عنوان نمونه ای از کودکان روستایی کشورمان را که توفیقات بسیاری دارند، با کودکان ناز پرورده شهری مقایسه می کنم. بچه های شهری معمولاً چهار، پنج تا مادر دارند، خاله، عمه، مادر بزرگ مانند پروانه دور شمع وجود این ها می چرخند. بچه به شیرینی نگاه می کند، سی نفر به او شیرینی می دهند. حالا کودک روستایی را ببینید. هیچ کس به او شیر نمی دهد، باید خودش به خودش برسد. در بعضی نقاط دهات خانواده ها 28 تا بچه دارند. سفره که پهن شد باید حمله کرد! والا گوشت رفته! بنابراین ما آنجا تعارف و آب پرتقال و موز نداریم. یک تکه گوشت به ابعاد «3*3*3 سانت» برای 28 نفر گذاشته اند، آن هم در آب فراوانی است به اسم آب گوشت، دو سه دانه نخود هم در آن غرق است. گاهی هم یک سیب زمینی کجی آن گوشه چشمک می زند. در این خانه بچه ای به ابگوشت میرسد که زرنگ باشد. این هم بد است. اما بچه مستقل می شود. این بچه ها اگر اهل درس خواندن باشند در بهترین دانشکاه های ما قبول می شوند و به راحتی و مستقل زندگی می کنند. تنها درس می خوانند، تنها ازدواج می کنند و به تنهایی همه جا مؤفق می شوند.

این شیوه نارسایی های تفریطی خود را دارد که جا به جا ما بدان ها پرداخته ایم. اما برترین هدیه ای که والدین می توانند به فرزند خود بدهند استقلال است.

همین جا موضوعی را بیاوریم که بدانیم ما نباید بسیار مستقل عمل کنیم. نمی دانم تا کنون چنین جمله ای شنیده یا خوانده بودید؟

از ویژگی های خانم های بسیار مستقل آن است که تمام کار های خانه را شخصاً انجام می دهند. بنابراین سایرین بیکار و بی عار می شوند. به یقین شما تجربه کرده اید. من در ایران زندگی می کنم و افتخارم این است که ایرانی ام و می دانم که خانم های نازنین مملکت ما چگونه اند، از خرید بادمجان و گوشت و سبزی و سیب زمینی تا ساختن و پختن و گذاشتن در دهان شوهر! همه را به تنهایی انجام می دهند، یعنی درست مثل یک پرستار کار می کنند. از این رو بچه ها در خانه ها در خانه های ایران هیچ نقشی ندارند، شوهران هیچ نقشی ندارند. شوهران می توانند بیایند، پا جامه مسخره خود را بپوشند روزنامه دست بگیرند، جدول حل کنند، غذا هم آماده و همه چیز روبه راه است.

این کارها یک اشکال دارد. مادران چون خدمات زیادی را ارائه می کنند، غر هم می زنند. یعنی خدمات کنار غر و غر کنار خدمات.

سؤال: کی به شما گفته این همه کار کنید که غر بزنید؟

دستور: کارها را در خانه تقسیم کنید. یکی میخرد، یکی می پزد، یکی سفره می آورد، یکی می شوید، همگان می خورند.

اگر استقلال ما به حدی باشد که بتوانیم سایرین را به کار بگیریم، سایر اعضای خانه صاحب مقامات می شوند. مثلاً یک دختر چهار ساله می گوید وظیفه من این است که سفره را جمع کنم.

خانم های بسیار مستقل خطرناک اند. اگر شما بسیار مستقل اید، یک اتفاق بسیار بد می افتد، و آن اینکه اگر شما روزی به لقاء الله پیوستید، خانه فلج خواهد شد. من به چشم خود دیدم که خانمی مرکز و همه کاره خانه ای بود، اصلاً هیچ کس نمی دانست که این زن بیچاره چگونه این همه کار را به انجام می رساند، وقتی او مرد، شوهرش در کتابخانه دنبال نمکدان می گشت! یعنی نمی دانست که نمکدان کجا پیدا خواهد شد. زنان ایرانی، مردان ایرانی را بسیار لوس بار آورده اند. آنقدر به ما خدمت ارائه می کنند که ما نازنین شده ایم که اصلاً از ما نازنین تر آدمی نیست! هیچ کاری بلد نیستیم، هیچ غلطی نمی توانیم بکنیم.

دستور: خانم ها باید متوجه باشند که استقلال فزون از حد، مایه ضرر و زیان است. باید کار های خانه را تقسیم کرد تا همه، همه کار را بکنند.

مردم در استقلال سه گروه اند:

1- مردمی که بسیار مستقل اند.

2- مردمی که استقلال اندکی دارند، وابسته اند.

3- مردمی که استقلال معتدلی دارند.

ویژگی های این مردم را در این بخش و در بخش وابستگی مطالعه نمودید. گروه اول تندروی دارند، گروه دوم کند روی می کنند و گروه سوم نیز گروه معتدل هستند، گروهی که رفتار متعادلی دارند و یافتن آنها آرزوی همه ماست.

مطالب عمومی

  • آخرین ویرایش .
برگرفته از: کتاب انسان در مسیر زندگی
صاحب اثر: دکتر محمد مجد
موقعیت مطلب: فصل دوم
صفحات: صفحه 188
لینک منبع: https://www.koodaklearn.ir/publication/9

نظرات (0)

هنوز نظری برای این مطلب ثبت نشده. شما اولین نفر باشید.

نظر خود را اضافه کنید.

  1. میتوانید به عنوان مهمان نظرتان را در مورد این مطلب ثبت کنید و یا وارد سایت شوید . عضویت یا ورود به حساب کاربری.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید

 


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت محفوظ و متعلق به سایت کودک لرن می باشد.لذا کپی برداری از منابع غیر مجاز و پیگرد قانونی دارد.