عوامل روانشناختی در بی اشتهایی عصبی نوجوانان

امتناع از غذا خوردن، بی اشتهایی عصبی، عموما از سوی مریض برای رسیدن به هدفی خاص صورت می گیرد. نظریه پردازان عقیده دارند؛ بیمار بی اشتها درد گرسنگی را تجربه نکرده است. آن ها اغلب به خواسته خود و مشتاقانه گرسنگی می کشند. با این وجود بی اشتهایی عصبی نوعی اختلال در غذا خوردن است، که دلیل ترس از چاق شدن، ترس از بهم خوردن شکل و فرم طبیعی بدن، به وجود می آید و بیمار حتی از وزن گرفتن طبیعی بدن هم جلوگیری می کند. افراد مبتلا به بی اشتهایی، آرزو دارند که وزن خود را کم کنند. حتی اگر دیگران هم به آن ها بگویند لاغر و مناسب هستند؛ آن ها بر این عقیده اند که چاق می باشند و حد طبیعی کاهش وزن را تشخیص نمی دهند، می خواهند بدنشان را با کم کردن وزن کنترل نمایند.

معیارهای DSM برای تشخیص بی اشتهایی عصبی

  • امتناع از وزن گرفتن بدن در حد حداقل وزن طبیعی، مناسب با وزن و سن
  • ترس شدید از وزن گرفتن و چاق شدن، گرچه وزن فرد زیر حد طبیعی است
  • زمانی که وزن و شکل فردی توصیف می شود، این فرد مشوش شده، در ارزیابی خود، توجه افراطی و بی موردی به وزن بدن یا فرم بدنی اش دارد و وخامت روند کم شدن وزن خود را نمی پذیرد.
  • در زنان سه دوره سیکل قاعدگی دچار اختلال شود. ناهماهنگی در صورتی به حساب می آید که اختلال دوران قاعدگی، تنها به دنبال پدید آمدن مشکل در کارکرد هورمون استروژن به وجود آید.

در سنین 18_14 سالگی خطر ابتلا به بی اشتهایی عصبی بالا است و سن متوسط شروع این اختلال 17 سالگی می باشد. برآوردهای متفاوتی در مورد شیوع این اختلال وجود دارد اما در همه آن ها یک استدلال و رابطه منطقی به چشم می خورد؛ این اختلال 8 تا 11 برابر در زنان نسبت به مردان رایج تر است. بی اشتهایی عصبی در تمام جهان شناخته شده است.

افراد مبتلا به بی اشتهایی را به عنوان افرادی وسواسی و عصبی شناخته اند که به شدت خود را کنترل می کنند و دریافته اند که سطح استروژن آن ها پایین است. آن ها به روابط جنسی نگاهی منفی دارند و میل جنسی در آن ها پایین است. اختلال غذا خوردن در دوران نوجوانی بیشتر به علت همگرایی تغییرات فیزیکی و تضاد روانی ظهور می یابد. افزایش چربی بدن دختران در نوجوانی اغلب موجب دلواپسی آن ها در مورد افزایش وزنشان می شود و می خواهند برای مقابله با آن کاری انجام دهند.

 

عوامل روانشناختی در بی اشتهایی عصبی در دوران نوجوانی

نظریه پردازان روان پویایی اظهار کردند که دلیل آشفتگی های تعاملی، بین مادر و کودک این است که کودکان مبتلا به بی اشتهایی در مورد هویت بدنی خود مغلوب می شوند و حس مالکیت به بدن خود را از دست می دهند. کودکان می گویند: بیش از حد نیاز به بدنشان انرژی و نیرو رسیده است و در این حالت با غذا نخوردن می توانند حس کاذب و دروغین کنترل را در خود ایجاد نمایند. غذا نخوردن ناشی از حس کنترل را می توان براساس نقطه نظرات تئوریک تفسیر نمود. آیا مشخصه و ویژگی های شخصیتی که به بی اشتهایی مربوط باشد وجود دارد؟ بعد از بازنگری گزارش های کلینیکی افرادی که در دوران نوجوانی دچار کم اشتهایی شده اند، دریافته شد که در تاریخچه پزشکی آن ها، وسواس در خوب انجام دادن کار، وابستگی های مرضی و همچنین غیبت از مدرسه یا مشکلات تحصیلی وجود دارد. در این افراد ممکن است تمایل به وسواس فکری، مشکلاتی در غذا خوردن و سوءهاضمه به وجود آید.

در این نگرش، خانواده کودک کم اشتها را به عنوان نماد دوران خدمت سربازی در نظر می گیرد. در خانواده سربازها، هر عضو یا هر سرباز، فاقد هویت مشخص است. کودک در چنین خانواده ای می تواند احساس کند که از سوی گروه مورد حمایت قرار گیرد اما در عین حال روحیه خودمختاری شخصی و استقلال خود را نمی تواند بسط و گسترش دهد. فرد بی اشتها به مقابله با سیستم خانواده برمی خیزد و می خواهد بگریزد، امتناع از غذا خوردن نشانی از سرکشی و طغیان اوست.

بی اشتهایی را به عنوان پاسخی اجتنابی نیز، توصیف کرده اند. در مواقعی اضطراب شدید با اجتناب از غذا خوردن همراه است. هرچه توجه به فرد بیشتر شود اجتناب از غذا خوردن بیشتر می شود. فرد کم اشتها یاد می گیرد که با غذا نخوردن توجه دیگران را به خود جلب کند. اهمیت اجتماع به لاغری را می توان به نوعی دیگر؛ آموزش این اختلال تعبیر کرد. فشاری که برای لاغری در عکس ها، مقالات، روزنامه ها، مجلات، آگهی ها و فیلنامه های برنامه های تلویزیون و سینما می بینیم؛ همه حکایت از تبلیغ لاغری و تشویق و آموزش افراد به داشتن اندازه های بدنی مناسب می کنند. امروز لاغری وسیله و بخشی از رشد خودپنداری در دختران نوجوان است. گفته می شود؛ اختلال های غذا خوردن، تاثیرات فرهنگی جوامع هستند. در بسیاری از فرهنگ ها زیبایی ایده آل زن به لاغری اندام اوست و به این مسئله به طور روزافزون توجه بیشتر می شود. تاثیر این فرهنگ ایده به فرهنگ های دیگر نیز گسترش پیدا کرده است. با توجه به این استدلال ها محققان دریافته اند که فرهنگ ها، زیبایی را در لاغری می دانند.

مغایرت بین ایده آل ها و حقایق باعث به وجود آمدن و معرفی برنامه هایی "جادویی" شده که زنان را سالم تر، باریک تر و از نظر زیباشناسی جذاب تر معرفی می کند. رژیم ها و داروهای محرکی، معرفی می شوند که جلوی اشتها و گرسنگی را بگیرد. بسیاری از آگهی ها در آخر شب ها از تلویزیون پخش می شود. به نظر می رشد این فشارها و القائات از دوران نوجوانی از طریق تبلیغات، بر روی زنان تاثیر می گذارد.

"افکار غلطی بین افراد مبتلا به بی اشتهایی وجود دارد که همین افکار مدل شناختی اولیه این اختلال است." آن ها متوجه شدند؛ افراد بی اشتها عقیده دارند که "باید" لاغر شوند. این عقیده تنها یک آرزو یا مطلوبیت در نظرشان نیست، بلکه گویی کنترل و خواسته ای اجباری است. کوشش در کم کردن وزن در این افراد می تواند به خاطر تنهایی، احساس کم ارزشی که شخص نسبت به خود دارد و احساس بی کفایتی باشد. بی اشتهایی باعث ارزیابی شناختی نادرست فرد می شود. برای مثال: "من باید وزن بیشتری کم کنم، چون هنوز لاغر نیستم" و "من باید به کاهش وزن ادامه دهم، تا بتوانم بدن خود را کنترل کنم" ... 

تا قبل از این که کم کردن وزن به سطح هشدار برسد و سلامتی فرد به خطر بیفتد، در این افراد احساس قدرت و کنترل بر خود، مشاهده می شود. هر چه کم کردن وزن موفق تر باشد، احساس قدرت در آن ها ادامه می یابد، این افکار و احساس نابجا بالاخره باعث فراهم آمدن رفتارهای مخرب و خود ویرانگری می شود.  

 

مطالب عمومی

  • آخرین ویرایش .
برگرفته از: کتاب اختلالهای دوران کودکی
صاحب اثر: فیلیپ سی. کندال
موقعیت مطلب: فصل هشتم
صفحات: از صفحه 136 تا صفحه 141
لینک منبع: https://www.koodaklearn.ir/publication/17

نظرات (0)

هنوز نظری برای این مطلب ثبت نشده. شما اولین نفر باشید.

نظر خود را اضافه کنید.

  1. میتوانید به عنوان مهمان نظرتان را در مورد این مطلب ثبت کنید و یا وارد سایت شوید . عضویت یا ورود به حساب کاربری.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید

 


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت محفوظ و متعلق به سایت کودک لرن می باشد.لذا کپی برداری از منابع غیر مجاز و پیگرد قانونی دارد.