دلبستگی و پیوستگی مادر و کودک

دلبستگی مادر و کودک

هنگامی که نوزاد در آغوش مادر به نرمی لمس میشود،عشق مادر و حرارت وجود اوبه کودک منتقل میگردد.در این هنگام دلبستگی روی میدهد. وقتی مادر این ویژگی ها رابا کلام زمزمه وار تحسین آمیز و نگاه های بی وقفه و متمرکز روی کودک و بوسیدن وی به هم بیامیزد «پیوستگی» ایجاد میشود. پیوستگی مادر و کودک.دلبستگی مادر و کودک اساس رابطه ی پیوستگی مادر و کودک است و این خود مبنای سایر رابطه ها در طول زندگی آینده کودک است.

آنگاه که نوزاد با مادر خود « رابطه پیوستگی » برقرار ساخت در آینده با هر کسی به راحتی رابطه برقرار خواهد کرد. علامت آن چیست؟ کودکی که با مادر خود رابطه برقرار کرده ، از 7-6 ماهگی به بعد در هر آغوشی راحت است. اگر فرزندان شما در هر آغوشی راحت اند، این نشان مثبت را به فال نیک بگیرید. و اگر پس از 7-6 ماهگی در آغوش های مختلف فریاد میزنند،هوار میکشند، گریه میکنند، برای آنها نگران باشید.

ارتباط دوران کودکی زمینه ساز برخی رفتار های علامت شناختی است. این یک تجربه عملی و کاربردی است.

یکی از اتفاقات دوران کودکی ارتباط عاطفی تنگاتنگ مادر و کودک است. پیرامون همین یک کلمه « تنگاتنگ» بحث مفصلی و مطولی وجود دارد. اگر رابطه تنگاتنگ شدید باشد، کودک به شدت وابسته خواهد شد و اگر رابطه تنگاتنگ ، کمرنگ باشد، بچه رها میشود.

من همیشه گمان میکنم زندگی در این جهان از حیات در جهانی دیگر سخت تر است. آن پل صراط معروف را ما در همین دنیا میبینیم . آن چنان استاندارد ها و معیار ها ظریف اند که مرز بین سلامتی و مریضی واقعا مغشوش است. اغلب مادرانی که فرزندان خود را به راحتی و به آرامی در آغوش میگیرند، و احساسات قلبی خود را توسط لمس و ضربان قلی به کودک منتقل می نمایند، بدون آن که رفتاری نمایشی داشته باشند ، بهترین مادران اند. و مادرانی که فرزندان خود به سبب کمبود فرصت،یا به سبب نا زیبایی کودک ، یا دوست نداشتن فرزند در آغوش نمی گیرند،بدترین مادران اند.و در همین رابطه افراط و تفریط نیز مشاهده میشود. در مثل آن مادرانی که کمر بسته فرزندان خود هستند و تمام مدت کودک را در آغوش گرم خود می فشرند و با نهایت علاقه، آنها را نوازش می کنند، سبب ساز اختلافات ویژه ای در دوران بعدی زندگی فرزند خود می شوند.

زندگی در این جهان در حقیقت گام زدن بر روی پل صراط معروف است.

 

نمونه ای از تفریط در پیوستگی مادر و کودک

آقای «الف» فردی است 31 ساله که دارای دو فرزند است. یکی از ویژگی های شخصیت وی باعث محروم ماندن وی از یک ارتباط شغلی و ارتباط اجتماعی مناسب و حتی ایجاد یک رابطه عادی با خانوادش بود . خانواده وی از سردی ارتباط ایشان شکایت می کردنند. و از ناتوانی ایشان در ابراز هر گونه مهر و محبتی در تعجب بودنند . فرزندان او از این همه بی مهری به عموی خود پناه آورده بودنند.وی هنگام مراجعه به ما از افسردگی خود شکوه می نمود. اغلب مردم کلمات و واژه های تخصصی را بر حسب حدس خود و بدون کسب اطلاعات لازم استفاده می کنند.

آقای «الف» چنین اظهار می نمود که به علت افسردگی شدیدی که دچار آن بوده، چند ماهی مرخصی از محل کار خود تقاضا نموده است.وی عقیده داشت که تا زمان مراجعه در هیچ شغلی توفیق نیافته و هیچ دوستی هم پیدا نکرده است. وی چنان از فقر ارتباطی رنج می برد که حتی یک دوست و رفیق نداشت که بتواند به مدت پنج دقیقه با تلفن با او صحبت کند. ما درجریان تحقیقات و معالجات متوجه شدیم که آقای «الف» از افسردگی رنج نمی برده، بلکه بیشتر از آن ، از انزوا طلبی و سردی ارتباط اجتمایی رنج می برده است. ایشان در بررسی های مختلف بعدی نشان دادکه بر عکس اظهار خود، کاملا شاد است. یعنی درون لایه های شخصیت او احساسات زندگی موج می زد. وی علاقه مندی خاصی به ادامه حیات به خرید چیز های تازه و به زیبایی های زندگی داشت.

نکته جالب این است که ایشان احساسات خود را در نوشتار زیباتر از گفتار عرضه می دارند. پدیده ای که در مملکت ما چندان نادر به شمار نمی آید. بررسی ما در پایان جلسات تجزیه و تحلیل روانی که شاید بالغ بر 80 جلسه را در بر می گرفت، چنین نشان می دهد که مادر ایشان از یک کراهت خاص برای در آغوش گرفتن تمام فرزندان خود رنج می برده است. این کراهت از یک وسواس آزار دهنده در مادر ایشان سرچشمه می گرفته است. ایشان پس از هر بار در آغوش گرفتن کودک ، خود را ملزم به استحمام دراز مدت می دانستند. چنان که مادر ایشان یک مرتبه به مدت 32 ساعت در حمام به سر برد! همسایگانی که به کمک طلبیده شدند، گمان کردند که مادر در حمام از هوش رفته و یا اساساً به سرای باقی شتافته است، اما متوجه شدند که ایشان همچنان مشغول شست و شوی خویش هستند!

این مادر وسواسی که اکنون در قید حیات نیستند و ما از خداوند غفران و رحمت برای روح ایشان می طلبیم، فرزندان خود را تنها از دور مشاهده می کرد. اگر فرزند خود را یک بار در آغوش می گرفت ، حد اقل هشت ساعت در حمام به شست و شو می پرداخت. این خانم نیز دارای سرگذشت مفصل خاص خود هستند که علت شناسی رفتار ایشان از بحث ما خارج است.آقای «الف» در مدت تولد تا یک سالگی – به گذارش مادر بزرگش – جمعاً  سه مرتبه، هر مرتبه پنج تا شش دقیقه در آغوش مادر بزرگش بوده است. تمام زندگی آقای «الف» روی زمین گذشته است و نه در آغوش. ایشان در سراسر زندگی خود مردم را از دور ملاقات می کرد. در مثل هیچ گاه به هیچ کس «دست نداده است!» .نه این که دچار وسواس باشد، بلکه گمان می کرد که این عمل ضرورتی ندارد. تنها به کلام و نگاه اکتفا می کرده است.مردمان چنان در ارتباط با ایشان، احساس دوری، سردی، عدم صمیمیت می کردند که یک به یک از کنار او رفته اند. هنگام مراجعه، ایشان به فردی منزوی بدل شده بود.از ویژگی های این فرد آن است که وقتی ارتباط او با فردی به صمیمیت منجر می شد، وی به ترسی نا آگاه دچار می گردید.

ما ترس از ارتباط نزدیک و صمیمانه را به کرات مشاهده نموده ایم.

بسیاری از این مردم ، از داد وستد در جریان این ارتباط می ترسند ، عده ای از این که در جریان این صمیمیت و نزدیکی به یک باره طرد شوند، می ترسند و عده ای از هراسی عمیق از ارتباط جنسی و عشق که آن را نتیجه ارتباط صمیمی به شمار می آورند ، رنج می برند. آقای «الف» اظهار کرد که از ارتباط جنسی به این دلیل میترسد که از فرد مقابل اشعه ای ساطع می شود که مرا منزجر می کند و او را نزد من مطرود می سازد. این سخن صحیح است. همه ما دارای میدان کوچک مغناطیسی هستیم که نادیدنی است، این میدان حریم ماست و مردم نمی توانند وارد محدوده این میدان شوند. اگر دقت کرده باشید رابطه ما با تمام مردم از فاصله معینی است . یک متر، نیم متر، چهار متر. فاصله ویژه ایشان حدود 5-3 متر بود. ایشان هرگز در ارتباط نزدیک قرار نمی گرفت. جدا از فاصله مکانی ، ایشان یک فاصله عاطفی را نیز همیشه مراعات می کرد. در مثل اگر کسی با ایشان دوستی می کردو ارتباط عاطفی ایجاد می نمود ، خود به خود از سوی ایشان طرد می شد.

از شیوه قطع «ارتباطات صمیمانۀ»او پرسیدیم که چگونه این روابط عمیق و حسنه را قطع می کنید؟ او در زمینه این هنر ویرانگر خود، توضیح داد که ارتباط عادی را قطع می کنم، تلفن زدن را ترک می کنم، پاسخ تلفن او را نمی دهم و پس از مدتی تمام بنای رابطه فرو می ریزد و من «نفسی راحت می کشم!»

ایشان در طول عمر فرزندان خود، که یکی سیزده و یکی ده ساله بودند، هیچ گاه آن ها را در آغوش نگرفته بود، هنگام در آغوش گرفتن کسی، به او احساس « چندش آوری» دست می داد. احساس او از در آغوش گرفتن هر کس، چنان آزار دهنده و انزجار آور بود که آن را با برق گرفتگی مقایسه می نمود. ایشان در ارتباط نزدیک از بوی مردم مشمئز میشد.در حالی که دو سه نفر از این افراد را من شخصاً دیدم و ملاحضه کردم که هیچ گونه نقصی در بهداشت آنها وجود ندارد. این خصلت به تدریج انزواطلبی کامل ایشان را در تمام عمر او به وجود آورد انزواطلبی ایشان زمینه ساز عدم توفیق شغلی گردید.

وی در ابتدا به شغلی روی آورد که تنها با اشیاء بی جان و بی روح سر و کار داشت، مشاغلی شبیه نجاری و منبت کاری و طراحی. دو سه سالی که در این حِرَف مشغول بود، روزگار را به خوبی گذراند، اما بعد ها مجبور به عرضه آثار خود به مشتریان شد، آنجا بود که به علت ناتوانی در ایجاد ارتباط کار را ترک نمود.

بعد ها در شغل های دیگرش با انسان ها ارتباطی از دور برقرار کرد.بی علاقه گی به کار، احساس تهوع و ضربان قلب شدید و احساس نومیدی صبح گاهی باعث دیر بیدار شدن و دیر رسیدن او به محل کارش بود. مشکلاتی نظیر همین وضع صبح گاهی سبب ساز خروج پیش از موقع او از محل کار بود.

در جریان تجزیه و تحلیل روانی، او متوجه شد که هرگز کسی به او یاد نداده که در آغوش رفتن چه تجربه ای است، از این رو تصمیم به جبران این نقص کوچک اما سرنوشت ساز زندگی خود گرفت.

بسیار جالب و مهیج است که بدانید ایشان مدت کوتاهی است که فرزندان خود را در آغوش می گیرد. و احساس زیبا و بوی دلپذیری را تجربه میکند. این روزها با گریه برای من از احساس خوشایند خود میگوید و از این محدودیت چندین ساله به شدت اندوهناک است. می گوید که اکنون می فهمم که تا امروز کسان من چه اندازه از من دور بوده اند.

آقای «الف» پس از بررسی دقیق گذشته خود دریافت اطلاعات لازم در جریان تجزیه و تحلیل روانی (آنالیز روانی) روز به روز، پیشرفت بیشتری می کند و سلامت و صحت او تا بدان پایه رسیده که تمایل به بازگشت مجدد به محل کار خود پیدا کرده است. تقاضا می کند که ما توان باز یافته ایشان را گواهی کنیم و «از کار افتادگی» او را به تعویق اندازیم.

این تجربه همچنین نشانگر آن است که اگر ما نسبت به علت شناسی مشکلات خود یک «آگاهی عاطفی» بدست آوریم، میتوانیم مشکلات را رفع کنیم.

چنان چه آقای«الف» مشکل «دلبستگی» خود را با درک عاطفی این خاطره به کلی حل نمود.

مطالب عمومی

  • آخرین ویرایش .
برگرفته از: کتاب انسان در مسیر زندگی
صاحب اثر: دکتر محمد مجد
موقعیت مطلب: فصل اول تولد تا یک سالگی
صفحات: از صفحه 42 تا 48
لینک منبع: https://www.koodaklearn.ir/publication/9

نظرات (0)

هنوز نظری برای این مطلب ثبت نشده. شما اولین نفر باشید.

نظر خود را اضافه کنید.

  1. میتوانید به عنوان مهمان نظرتان را در مورد این مطلب ثبت کنید و یا وارد سایت شوید . عضویت یا ورود به حساب کاربری.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید

 


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت محفوظ و متعلق به سایت کودک لرن می باشد.لذا کپی برداری از منابع غیر مجاز و پیگرد قانونی دارد.