رفتار های نگران کننده متداول در کودکان

دروغ گفتن کودکان

کودکان غالباً به این دلیل دروغ می گویند که می خواهند از عواقب ناگوار اعمال غلط خود بگریزند. آیا کودک شیرینی ها را خورده است؟ خب! البته که این کار را کرده است ولی او اینطور فکر می کند که بهتر است جواب نه بدهد.

کودکان باید جواب درست دادن را یاد بگیرند نه اینکه، جواب اختراع کننده؛ همچنین بهتر است آنه یاد بگیرند که با دروغ گفتن، کارها را بدترو دشوار تر می کنند. کودکان این خصلت را با شنیدن داستان هایی که پدر و مادر ها یا معلم ها تعریف می کنند، می آموزند.

 

چرا بزرگسالان یا بچه های بزرگ تر دروغ می گویند؟

هر کسی گاهی اوقات در شرایطی قرار می گیرد که می خواهد با گفتن دروغ کوچک، خود را از این وضعیت خلاص کند. در چنین شرایطی برخورد صریح و شدید، ضرورتی ندارد، ولی اگر دروغ می گوید تا سر دیگران را کلاه بگذارد، اولین سؤالی که باید از خود بپرسید این است: چرا کودک احساس می کند که باید دروغ بگوید؟ کودک فطرتاً حقه باز نیست. هنگامی که دختر بچه ای به طور دائم دروغ می گوید، معنی کارش این است که به شدت تحت فشار قرار دارد. اگر نتوانسته تکالیف مدرسه اش را انجام دهد و در این مورد دروغ می گوید، به این معنا نیست که مسأله برایش اهمیت ندارد. اتفاقاً دروغ گفتن او نشان می دهد که مسأله برایش مهم است.

آیا تکالیف مدرسه برایش سنگین است؟ آیا ذهنش با نگرانی های غیر از تکالیف مدرسه مشغول است و نمی تواند آنها را متمرکز سازد؟ آیا پدر و مادرش استاندارد های بالایی را از او توقع دارند؟

کار شما این است که با کمک معلم، مشاور تحصیلی و روان شناس مدرسه یا روانپزشک، علت را پیدا کنید. لازم نیست که وانمود کنید که او توانسته است که سر شما را کلاه بگذارد، بلکه باید با لحنی ملایم بگویید:« لازم نیست به من دروغ بگویی. به من بگو مشکل تو چیست تا ببینیم چکار باید کرد.»

البته او نمی تواند بلافاصله به شما جواب دهد، چون احتمالاً خودش هم پاسخ را نمی داند. کودک حتی اگر بعضی از نگرانی هایش را بشناسد، نمی تواند بلافاصله همه آنها را از بین ببرد. کودک برای بیان احساسات و نگرانی هایش به زمان و تفاهم نیاز دارد.

 

تقلب کردن کودکان

بچه های کوچک غالباً به این دلیل تقلب می کنند که نمی خواهند چیزی را از دست بدهند. او تا زمانی که از همه جلوتر باشد، احساس شادی می کند، اما به محض اینکه عقب افتاد، بیچاره و درمانده می شود. اینکه انسان یاد بگیرد در هنگام باختن صبور و شاد باشد، سالها وقت می برد. کودکان سر انجام یاد می گیرند که اگر همه عادلانه بازی کنند، از بازی لذت خواهند برد. آنها این ویژگی را بیش از آنکه از بزرگترها بیاموزند، از همدیگر یاد می گیرند. گروهی متشکل از کودکان هشت ساله، احتمالاً بیشتر از آنکه واقعاً بازی کنند، درباره چگونگی بازی کردن، بحث می کنند. بخش اعظیم یادگیری ها در این بخش صورت می گیرد.

کودکان در ابتدای امر قوانینی را که برای بازی وضع کرده اند، ثابت و غیر قابل تغییر تلقی می کنند. بعدها، هنگامی که مفهوم درست و غلط در ذهنشان جا می افتد و قابلیت انعطاف بیشتری پیدا می کند، متوجه می شود که قوانینی را می توان تغییر داد. البته اگر همه بازیکنان در مورد آن تغییرات با هم توافق کنند.

البته، بچه ها هنگامی که همگی برنده می شوند و کسی نمی بازد، از بازی لذت می برند. این نوع بازی ها که در آنها رقابتی وجود ندارد، کودک با انجام این بازی ها ممکن است به این نتیجه برسد که هدف از بازی کردن، شکست دادن حریف نیست، بلکه هدف اصلی لذت بردن است.

 

وسواس کودکان

در حدود هشت، نه و ده سالگی، تمایل به جدی بودن چنان در بعضی بچه ها شدید می شود که عادات عصبی خاصی در آنان پدید می آید. شما احتمالاً از دوره کودکی خودتان، بعضی از این عادات را به یاد می آورید. متداول ترین این عادات ها راه رفتن ذوی درز آجرهای پیاده رو بود. هیچ منطقی پشت این کار وجود ندارد و کودک فقط به شکلی خرافی احساس می کند که باید این کار را بکند. نمونه های دیگر لمس نرده های کنار خیابان ها به شکل سه تا در میان، شمردن اعداد و فال بد و خوب به آنها زدن و بیان کلمات خاصی قبل از بیرون رفتن از خانه، هستند. کودک هنگامی که فکر می کند که اشتباه کرده است، به نقطه ای بر می گردد که به نظر او درست بوده و دوباره شروع می کند.

ما امروز می دانیم که یکی از علل مبتلا به وسواس، ویژگی های مغزی موروثی است. در موارد نادری نیز، کودک پس از یک بیماری عفونی پیچیده، به شکل ناگهانی دچار وسواس می شود. از نگاه روانشناسان وسواس ممکن است یکی از شیوه های کنار آمدن کودکان با احساسات نگران کننده باشد. یکی از سرمنشأهای نگرانی ممکن است احساسات کودک علیه پدر و مادرش باشد، در حالی که خود او چنین چیزی را تشخیص نمیدهد. این ضرب المثل دوران کودکی را که از یاد نبرده اید،« روی درزهای پیاده رو راه برو تا کمر مادرت بشکند» هر کسی ممکن است در مقاطعی نسبت به کسانی که به آن علاقه دارد خصومت پیدا کند، اما وجدانش از تصور چنین واقعیتی بهت زده میشود و به او اخطار می دهد که این جور فکر ها را از سرش بیرون کند. اگر وجدان کودکی بیش از حد آزرده شود، حتی پس از آنکه او بتواند این گونه افکار را در ضمیر ناخود آگاه خود پنهان کند، بی آنکه به انگیزه حقیقی خود پی ببرد، نق نق می کند و ناراحت میشود. همین مسأله باعث می شود که او در مورد کارهای بی معنی از قبیل درست راه رفتن روی درز آجر های پیاده رو، دقت بیش از حد به خرج بدهد تا وجدان خود را آسوده سازد.

علت آنکه کودک در حدود نه سالگی دچار وسواس می شود این نیست که او در این سن بچه شرورتری است، بلکه وجدان او به شکل طبیعی در این مرحله از رشد، سخت گیر تر از قبل می شود.

وسواس فکری هم در حدود سن 10-9-8 سالگی امری متداول و عادی است. وسواس فکری، از قبیل راه رفتن روی درز آجرهای پیاده رو، در کودکی شاد و معاشرتی است و تکالیف مدرسه اش را درست انجام میدهد، نباید موجب نگرانی شود. از سوی دیگر، من اگر جای شما باشم، در موردی که وسواس، وقت زیادی را از کودک می گیرد برای مثال بیش از حد دست هایش را می شوید و یا بسیار عصبی و نگران و غیر معاشرتی است، به روان پزشک مراجعه می کنم تا به من و کودکم کمک کند.

مطالب عمومی

  • آخرین ویرایش .
برگرفته از: کتاب تغذیه، تربیت و مراقبت از کودک
صاحب اثر: بنیامین اسپاک
موقعیت مطلب: بخش یک
صفحات: صفحه 172
لینک منبع: https://www.koodaklearn.ir/publication/7

نظرات (0)

هنوز نظری برای این مطلب ثبت نشده. شما اولین نفر باشید.

نظر خود را اضافه کنید.

  1. میتوانید به عنوان مهمان نظرتان را در مورد این مطلب ثبت کنید و یا وارد سایت شوید . عضویت یا ورود به حساب کاربری.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید

 


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت محفوظ و متعلق به سایت کودک لرن می باشد.لذا کپی برداری از منابع غیر مجاز و پیگرد قانونی دارد.