عوامل موثر در بروز اختلال سلوک

آیا اختلال های سلوک ناشی از عوامل ژنتیکی است یا تحت تاثیر عوامل اجتماعی و همسالان می باشد؟ آیا زیست شناختی ناشی از عوامل تربیت کودک توسط والدین می باشد؟ چه دلیلی برای آغاز اختلال سلوک وجود دارد؟ هر چند هیچ دلیلی نمی تواند تمام توضیحات را در زمینه مشکلات سلوک فراهم کند ولی چندین نوع از تاثیرات وجود دارد که به وسیله پژوهش، شناسایی و حمایت شده است ما در این زمینه عوامل شناختی، نیروهای زیست شناختی و نقش خانواده بحث خواهیم کرد.

 

پردازش شناختی در اختلال های سلوک

عواملی که غالبا همراه با خطر اختلال های سلوک هستند شامل: خصیصه های فردی کودک، والدین کودک و الگوهای تعامل بین کودک و والدین او می باشند. پژوهشگران دریافته اند که مشکلات تحصیلی و ذهنی، اختلال سلوک را پیش بینی می کنند. هرچند بسیاری از کودکان با توانایی های محدود تحصیلی کنش های ضداجتماعی نشان نمی دهند. دیگر جنبه هایی که که احتمال خطر را به وجود می آورند شامل: ویژگی های شناختی و روانشناختی است لذا بیاید دقیق تر به شیوه کودک برای ایجاد پردازش محیطی و شناختی به عنوان عامل شرکت در ایجاد مشکلات سلوک نگاه کنیم. نوجوان پرخاشگر اغلب نقایص شناختی را نشان می هند، آن ها فاقد مهارت های حل مسئله هستند و در توانایی ارائه حل مسائل چندگانه نمره پایین کسب می کنند. همچنین به نظر می رسد کودکان مبتلا به اختلال های سلوک در زمینه تفکر درباره راه حل هایی که دیگران به عنوان پرخاشگر از آن یاد می کنند بیشتر شبیه به کودکانی فاقد اختلال باشند اما در زمینه تفکر پیرامون راه حل های خاص اجتماعی و مشکلات میان فردی شباهت کمتری به یکدیگر دارند. همچنین کودکان پرخاشگر هنگامی که درباره تعامل های اجتماعی فکر می کنند تحریف های شناختی نشان می دهند. در یک مجموعه از مطالعات این تمایل را اثبات کرد او به کودکان ویدئویی را نشان داد که یک کودک کارهایی را انجام می دهد که سبب نتایج منفی برای کودک دیگر می شود. در برخی از موارد انگیزه هنرپیشه ای که سبب نتیجه منفی می شود مبهم بوده و از کودکانی که در این پژوهش شرکت داشتند خواسته شد تا توجیهی برای رفتار هنرپیشه انتخاب کنند. مطالعات نشان داد که نسبت کودکان پرخاشگر بسیار شبیه به کودکانی بود که عقیده داشتند هنرپیشه به طور مبهمی انگیزه های کینه توزانه داشت. اگر قبول کنیم که هنرپیشه نتیجه منفی را درباره هدف سبب بوده است. در عوض نوجوانان غیر پرخاشگر علاقمند بودند تا کنش های مبهمی که موجب این پیشامد شده را تصادفی تلقی کنند.

برای توضیح این تحریف شناختی فرض کنید شما یک بازی کارتونی جدید دارید و در جریان فعالیت معمول مدرسه، آن را برای مدت کوتاهی از دوستی عاریه می گیرید و وقتی آن بازگردانده شد برای مدت زیادی، گوشی ها کار نکند. علت این خرابی نامشخص است چرا این اتفاق افتاد؟ درصد بالاتر از کودکان پرخاشگر نسبت به کودکان غیر پرخاشگر گفتند که احتمالا خرابی پیدی آمده در رابطه با این بوده که او این کار را برای دیوانه کردن من انجام داد یا او این کار را انجام داد چون حسود است. نوجوانان غیر پرخاشگر بیشتر تمایل داشتند تا خرابی گوشی ها را به عللی ورای انگیزه کینه توزان که کودک دیگر ادعا کره بود نسبت دهند و به نظر می رسید که بیشتر می خواهند که آن چه را اتفاق افتاده بپذیرند. یافته های پژوهش منجر به این نتیجه شد که کودکان پرخاشگر سوگیری کینه توزانه دارند؛ وقتی وضعیت مبهم است آن ها تمایل دارند انگیزش های منفی خود را به دیگران نسبت دهند. این تحریف ممکن است بعدا کودک را به سوی اعمال تلافی جویانه بکشاند و منجر به چرخه معیوب گردد.

 

تاثیر عوامل ژنتیکی در اختلال های سلوک

برای تعیین سهم عوامل ژنتیکی لازم است داده های طولی درباره مجموعه زیادی از دوقلوهای یک تخمکی و دو تخمکی در اختیار داشت و آن ها را تجزیه و تحلیل کرد. اما در حال حاضر مطالعاتی درباره دوقلوهایی که داراری اختلال های سلوک هستند گزارش نشده است. البته در مطالعه ای این موضوع تا حدی روشن شده است. محققان مبداء و منشاء افراد مذکر و مونث را به طور جداگانه از نظر تولد و والدین با رفتار ضداجتماعی شناخته شده مورد مطالعه قرار دارند. اگر والدین ضداجتماعی شناخته می شدند آیا احتمال زیادی وجود دارد که منشاء آن ها اختلال سلوک را نشان دهد؟ نتایج نشان داد که زمینه زیست شناختی برای رفتار ضداجتماعی پرخاشگری بزرگسالان و اختلال سلوک وجود دارد. همچنین مولفان نتیجه گرفتند محیط خانه ناسازگار همراه با زمینه زیست شناختی تعامل رفتار ضداجتماعی، پرخاشگری و اختلال سلوک افزایش یافته را پدید می آورد و این به طور معنی داری با مدل فشار روانی-بیماری پذیری ارثی هماهنگی دارد. بسیاری از برچسب هایی که برای توصیف بیرونی ساختن مشکلات رفتار مورد استفاده قرار گرفته (مانند: اختلال سلوک، پرخاشگری، رفتار ضداجتماعی) توانایی ما را برای شناخت بهتر عوامل افزون ساخته است. مطالعاتی که بر روی دوقلوها انجام می شود مخصوصا آن هایی که پرخاشگری گزارش نداده است. در عوض سهم عوامل ژنتیکی در رفتار ضداجتماعی به شکل آشکاری وجود دارد و تعداداندکی از بزرگسالان بزهکار به اثبات رسیده است. براساس مطالعات مختلف اخیر احتمالا عناصر ژنتیکی در اختلال های سلوک وجود دارند.

 

نقش خانواده در ایجاد اختلال های سلوک

خانواده زمینه نخستین اجتماعی شدن کودکان است و بسیاری از یافته های تحقیق از این اندیشه حمایت کرده اند که خانواده مهمترین عامل در ایجاد اختلال های سلوک می باشد. چهار الگوی متقابل در خانواده های نوجوانان با اختلال های سلوک شایع است. انحراف والدین، عدم پذیرش والدین و اجبار، فقدان نظم و نظارت بر کودکان و اختلافات زناشویی و طلاق. والدین کودکان با اختلال های سلوک اغلب خودشان غیرسالم، ناسازگار، عصبانی هستند و برخی رفتار جنایت کارانه از خود نشان می دهند. اختلاف زناشویی آشکار می تواند سبب رفتار جنایت کارانه از خود نشان می دهند. اختلاف زناشویی آشکار می تواند سبب رفتار نافرمان در کودکان گردد و بسیاری از کودکان با اختلاف سلوک، والدینی با اختلال شخصیتی ضداجتماعی دارند. الگوهای بساری زیادی از قبیل رفتار جنایت کارانه و الکلیسم، مخصوصا در پدر، کودک را در حد بالایی در معرض خطر اختلال سلوک قرار می دهد، جدای از این به نظر نمی رسد یک پدر ضد اجتماعی فرزندی را از این خطر محفوظ نگه دارد. شاید یک علت اتفاقی ژنتیکی مطرح باشد و یا غبت پدر انضباط را تضعیف کند. به هرحال گفته می شود اعمال پدر ومادر در ایجاد مشکلات رفتاری سهیم است. والدین کودکان مبتلا به اختلال های سلوک تمایل دارند به طور قهری پاسخ دهند و اغلب به شکل منفی با کودکانشان رفتار می کنند. هرچه اندازه گیری دقیق اعمال والدین دشوار است ولی به نظر می رسد بین روابط منفی والد-کودک و رفتار ضداجتماعی در نوجوانان رابطه محکمی وجود داشته باشد. شکل مفرط رفتار منفی والدین سوء رفتار جسمانی است. یک مطالعه انجام گرفته در ایالات متحده به روی 584 نفر از جوانان دورگه (کلاس اول تا چهارم) معلوم ساخت کسانی که مورد سوءرفتار جسمانی قرار گرفته اند به طور معناداری بیشتر از کسانی که این رفتار با آن ها صورت نگرفته، مشکلات سلوک دارند. این اطلاعات از نوع همبستگی هستند، هرچند این همبستگی اجازه علت یابی نمی دهد ولی می توان حدس زد که تجربه این کودکان از سوءرفتار سبب ایجاد دیدگاهی از دنیا به عنوان محلی خطرناک می شود که پرخاشگری را به عنوان شیوه مناسبی برای حل مشکلات معرفی می کند. در یک مطالعه بر روی پسران دانمارکی که پدرهای آن ها الکلی بودند. معلوم شد که سوء رفتار شدید پدر در گذشته پیشگویی کننده مهمی در زمینه ضداجتماعی در پسران بود.

وقوع و مشاهده استفاده از اسلحه در خشونت بین والدین می تواند سهم زیادی در اختلال رفتاری کودک داشته باشد و محققی روابط میان استفاده از چاقو، اسلحه و خشونت میان والدین با مشکلات رفتاری کودک را مورد مطالعه قرار دادند. گروه نمونه نوجوانای بودند که با خشونت بین والدینشان شناخته شده بودند. برخی از این کودکان استفاده از اسلحه را مشاهده کرده بودند و برخی دیگر شاهد استفاده از اسلحه نبودند ولی گزارش می دادند که از اسلحه استفاده شده است و سومین گروه شامل خانواده هایی بودند که مادر استفاده از اسلحعه را گزارش نکرده بود. جالب آن که کودکان از خانواده هایی که خشونت اسلحه در آن اتفاق افتاده بود و کودکانی که خشنونت با اسلحه را مشاهده کرده بوند، سطح بالاتری از مشکلات رفتاری را نسبت به گروهی که خشنونت با اسلحه را ندیده بودند، داشتند. از مشکلات رفتاری را نسبت به گروهی که خشونت با اسلحه را ندیده بودند داشتند. خشنونت زناشویی بر احتمال ابتلای کودک به مشکلات رفتاری می افزاید و به نظر می رسد موقعیت زمانی بدتر می شود که خشونت بین والدین با سلاح صورت می گیرد.

حالا باید نگاهی دقیق تر به الگوهای خاص تعامل های کودک-والد که گفته می شود منجر به فعالیت ضداجتماعی می شود، داشته باشیم. این نمای نزدیک با کار تیم تحقیقاتی فراهم شد این پژوهش مشاهده والدین و کودکان آن ها با اختلال رفتاری را در برمی گرفت. نتایج نشان داد که این والدین دارای مشکلات خاصی در نظم دادن به اولاد خود هستند. براساس تحلیل پاترسون، والدین این کودکان به شکل متناقض به پاداش و رفتارهای منفی تمایل داشتند. این والدین غالبا به وسیله توجه یا لبخند و رفتارهای قهری کودک از قبیل؛ درخواست کردن، مبارز طلبیدن، نعره کشیدن و بحث کردن را تقویت نمودند. در نتیجه تقویت فراهم شده به وسیله توجه والدین، کودک استفاده از رفتارهای قهری را یاد گرفت. اغلب اوقات کودک یاد می گرفت تا در اجبار و اصرار باشد، در این حالت زدن و حملات کلامی را افزایش می داد و در همین حال رفتارهای مثبت توسط کودک اغلب نادیده گرفته و یا به شکل نامناسبی به وسیله والدین پاسخ داده می شد. در نتیجه، کنش های ضداجتماعی و شکست در یادگیری رفتار سازگارانه جانشین، مورد پاداش قرار می گرفت. بنابراین براساس نظر پاتریسون؛ والدین با کودکانی که دچار اختلال سلوک هستند به وسیله تعامل های قهری پاداش می دهند، به نظر او مهارت های فقیر و ضعیف والدینی، رفتار ضداجتماعی را بوجود آورده و ارتقاء می دهد. یک پژوهش دیگر حمایت هایی را برای مفهومی کردن نقش والدین در مشکلات رفتاری کودک فراهم کرده است. تعامل قهری والدینی در 708 خانواده مورد مطالعه قرار گرفت که تقریبا 60% از مسئله در رفتار ضداجتماعی نوجوانان می تواند رفتار ناسازگارانه و منفی والدین باشد. و نهایت آن که؛ میزان بالایی از طلاق با اختلال های سلوک مرتبط است ولی طلاق ممکن نیست خودش به تنهایی عاملی برای انجام مشکل باشد. در عوض دلایلی وجود دارد که طلاق ها در میان والدین و خانواده هایی با ویژگی های مشخص فراوان است و آن خصوصیات هستند که موجب اختلال سلوک می شوند. 

 

مطالب عمومی

  • آخرین ویرایش .
برگرفته از: کتاب اختلالهای دوران کودکی
صاحب اثر: فلیپ. سی. کندال
موقعیت مطلب: فصل چهارم
صفحات: از صفحه 65 تا صفحه 70
لینک منبع: https://www.koodaklearn.ir/publication/17

نظرات (0)

هنوز نظری برای این مطلب ثبت نشده. شما اولین نفر باشید.

نظر خود را اضافه کنید.

  1. میتوانید به عنوان مهمان نظرتان را در مورد این مطلب ثبت کنید و یا وارد سایت شوید . عضویت یا ورود به حساب کاربری.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید

 


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت محفوظ و متعلق به سایت کودک لرن می باشد.لذا کپی برداری از منابع غیر مجاز و پیگرد قانونی دارد.